عكسهايي از شمال (تعطيلات خرداد91)
عزيز دل مامان،به محض شروع تعطيلات رفتيم شمال ،ويلاي آقاجونت (پدر شوشو)
اونقدر بازي كرده بودي و زمين مي خوردي كه تمام پاهات كبود و زخمي شده بود
زياد نبوديم ولي دور هم خوش گذشت منم كه طبق معمول بافتني به دست برات پليور مي بافتم آخه تو خونه خيلي وقت اضافه ندارم
بعدش هم بابايي و آقاجون كلي قليون كشيدن و تو هم تو آتيش درست كردنا كمك مي كردي
مهمتر از همه پاي درخت گوجه سبز(جاي همه دوست جونامون خالي) تا دلت بخواد گوجه سبز خورديم و كلي هم با خودمون آورديم تهران

اما چشات روز بد نبينه كه به محض رسيدن به خونمون حال كلي بد شد و روتون گلاب تهوع شديد داشتم طوري كه دو روز چيزي نخوردم و رفتم زير سرم ولي امروز حالم بهتر شده
عزيزم چند تا از عكسات رو مي ذارم ....




مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عكسهايي از شمال (تعطيلات خرداد91)
